الشيخ المنتظري
222
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
حضرت را به اين صورت نقل كرده اند : « من أبدى صفحته للحقّ هلك عند جهلة النّاس » ( 1 ) اگر كسى روى خود را براى دفاع از حق و به نفع حق ظاهر كند و در اين راه ايستادگى كند ، مردم نادان - چون اهل تشخيص نيستند - در مقابل او مى ايستند و باعث هلاكت او مى شوند . ظاهراً اين نقل مناسب تر است و مؤيّد اين نقل جمله بعدى حضرت است كه مى فرمايد : « وَكَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَنْ لاَيَعْرِفَ قَدْرَهُ » ( و براى نادانى يك انسان همين اندازه كافى است كه موقعيت خودش را تشخيص ندهد . ) وقتى كه حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به خلافت ظاهرى رسيد عده اى به آن حضرت اصرار مى كردند كه معاويه را تثبيت كن و مصلحت در عزل معاويه نيست ، اما حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) چون معاويه را صالح نمى دانست براى يك دقيقه هم حاضر نبود حكومت معاويه را امضاء كند . معاويه به زور تسليم اسلام شده و از روى ناچارى اسلام را پذيرفته بود ، معاويه و ابوسفيان در سال هشتم هجرت پس از فتح مكه از روى ناچارى به اسلام روى آوردند ، ( 2 ) اين معاويه امروز در مقابل حضرت على ( عليه السلام ) - كه اوّلين مردى است كه به پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ايمان آورده و بزرگ شده دامان پيامبر است ، و در مورد علمش پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فرمود : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » ( 3 ) من شهر علم هستم و على در آن شهر - ادّعاى خلافت و رهبرى مسلمانها را دارد و آشكارا فسق و فجور را از حدّ گذرانده است ، و عده اى هم به حضرت على ( عليه السلام ) اصرار مى كنند كه مصلحت در تثبيت اوست . در هرحال چنين فردى ( حضرت على ( عليه السلام ) ) در نزد مردم نادان شكست مى خورد ; زيرا مردم نادان حقيقت و عدالت حضرت على را طالب نيستند ، و مفاسدى را كه در تثبيت معاويه بود درك نمى كنند .
--> 1 - منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 232 2 - سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 43 ; و تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 329 3 - الغدير ، ج 6 ، ص 61